الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
66
كتاب النكاح ( فارسى )
الثانى عليه السلام ( « عيسى بن جعفر » مجهول الحال و همين يك روايت را در كتب روايى دارد . آيا او در مجلس حاضر بوده يا مكاتبه است ؟ على بن مهزيار در اهواز و امام جواد عليه السلام در بغداد بودند ، و با آن محدوديّتها بعيد است كه ايشان در حضور امام بوده و چنين سؤالى مطرح شده و جواب را با گوش خودش شنيده باشد ، پس به احتمال قوى سؤال بالكتابة بوده است ، و على بن مهزيار يا به عيسى اعتماد كرده و يا خط امام را مىشناخته است ، پس اگر چه على بن مهزيار ثقه است ولى لااقل احتمال مكاتبه وجود دارد ) إنّ امرأة ارضعت لى صبيّاً فهل يحلّ لى ان أ تزوّج ابنة زوجها ( دختر صاحب لبن ) ؟ فقال لى : ما اجود ما سألت من هاهنا يعطى أن يقول الناس حرمت عليه امرأته من قبل لبن الفحل ، ( اين تعبير معنايش اين است كه اين مسأله مشهور بوده است و حال آنكه چيزى كه مشهور است بايد چند حديث داشته باشد ؛ ولى در اين زمينه همين يك روايت موجود است ) هذا هو لبن الفحل لا غيره فقلت له : الجارية ليست ابنة المرأة التى ارضعت لى هى ابنة غيرها ( دخترِ زن دوّمِ صاحب لبن است ) فقال : لو كنّ عشراً متفرقات ما حل لك شىء منهنّ و كنّ فى موضع بناتك . « 1 » 54 ادامهء مسئلهء 12 . . . . . 3 / 11 / 80 از نظر سند : راوى آخر اين حديث كيست ؟ آيا « على بن مهزيار » است يا « عيسى بن جعفر بن عيسى » ؟ همه گفتهاند كه « على بن مهزيار » است كه موثّق است ؛ ولى ما معتقديم كه راوى آخر « عيسى بن جعفر » است چون اگر آخرين راوى « على بن مهزيار » بود ، مفهومش اين بود كه من نشسته بودم كه عيسى چنين گفت و امام چنين جواب داد « فقال له و قال الامام » و حال آنكه مىگويد « فقال لى ، فقلت له » معلوم مىشود كه « على بن مهزيار » آنجا نبوده است و سائل « عيسى بن جعفر » است و در غير اين صورت ضميرها غلط بود و عبارت غلط مىشد . حال كه آخرين راوى عيسى بن جعفر است او را مورد بررسى قرار مىدهيم . او در كتب رجاليه شخص مجهولى است و فقط همين يك روايت را دارد ، و معلوم مىشود كه شخصيّتى معروف نبوده است ، پس اين روايت را ضعيف مىدانيم . ان قلت : ضعف سند را با عمل اصحاب جبران مىكنيم . قلنا : اوّلًاشهرت محل بحث است ، بعضى شهرت را در حليّت و بعضى در حرمت مىدانند . ثانياًعمل اصحاب به خاطر اين بوده كه خيال مىكردند راوىِ آخر اين حديث « على بن مهزيار » است و لذا گفتهاند صحيحه است ؛ ولى ما با دقّت در متن حديث دريافتيم كه راوى آخر « عيسى بن جعفر » است ، پس در اينجا عمل اصحاب جبران ضعف نمىكند . تنها چيزى كه مىتوان گفت اين است كه على بن مهزيار به عيسى اعتماد داشته ، در حالى كه اگر اين را بگوييم ديگر روايتى ضعيف باقى نمىماند چون در مورد همهء اصحاب « لا يروون الّا عن ثقة » نداريم ، و على بن مهزيار هم از اصحاب اجماع نيست . حتّى ما اصحاب اجماع را هم قبول نكرديم كه « لا يروون الّا عن ثقة » از نظر دلالت : آخر حديث مىفرمايد « و كنّ فى موضع بناتك » يعنى بچّههاى صاحب لبن به منزلهء دختر أبو المرتضع هستند ، چرا ؟ چون خواهر رضاعى پسرش مىباشد . قلنا اوّلًا : خواهر رضاعى كه دختر انسان نمىشود ، چون خواهر مادرى است و از طرف پدر يكى نيست . خواهر نسبى مادرى فرزند كسى به او محرم نيست تا چه رسد به خواهر رضاعى مادرى فرزند ، مگر اينكه ربيبهاى باشد كه مادرش مدخول بها است ؛ ولى در اينجا چنين نيست چون مادرِ دختر ، زوجهء صاحب لبن است نه أبو المرتضع ، پس « بمنزلة بناتك » در اينجا مفهومى ندارد . ثانياً : مشهور اين گونه دلالتهاى التزامى را قبول نكرده و مىگويند بايد عناوين سبعه صدق كند و اينكه به دلالت التزامى خواهرِ پسر انسان ، دختر انسان است ، اين دلالت در ابواب رضاع پذيرفته نشده و اگر اين دلالتهاى التزامى را بپذيريد ، بايد خيلى چيزها را حرام بدانيد ، حتّى تمام پسران صاحب لبن بر دختران أبو المرتضع حرام باشد ، چون همهء اينها خواهر و برادر مىشوند . نتيجه : روايت از نظر سند و دلالت مشكل دارد . اللهم الّا أن يقال : اين روايت را حمل بر كراهت كنيم و بگوييم امام مىفرمايد اين شبيه دختر توست و اگر با او ازدواج نكنى بهتر است همان گونه كه ازدواج با قابلهء انسان مكروه است ، چون حكم مادر را دارد ، كه در اين صورت مشكلات دلالى آن حل مىشود . نتيجه : تا اينجا ادلّهء مشهور را خدشهدار كرديم . 55 ادامهء مسئلهء 12 . . . . . 6 / 11 / 80 فرع دوّم : لا يجوز ان ينكح أبو المرتضع فى اولاد المرضعه نسباً لا رضاعاً دو روايت در مورد اولاد مرضعه است .
--> ( 1 ) ح 10 ، باب 6 از ابواب رضاع .